مشکل ,باشه ,بستنی ,ساله ,تونی ,داشته ,داشته باشه ,هنوز نفهمیدم ,بستنی خوردن

داشتیم راجع به همین بمب های دست ساز و نارنجک ها و این بساطی که کم از میدون جنگ نداره و این داستانهای مرگ و سوختگی های این موقع سالی حرف می زدیم! 

داشتیم می گفتیم آخه این جماعت اگه یه جو عقل داشتن! یه ذره شعور داشتن، خانواده داشنن، فرهنگ داشتن، یه کمی .... خلاصه که داشتیم هی می گفتیم این جماعتی که این روزا کوچه ها و خیابونا رو قبضه کردن تهش آدم نیستن و بس!! 

بعد بنده خدایی از فامیل که خدا خودش اینو لازمه یک روز سر عقل بیاره یکهو باز تریپ بالای منبری برداشت که نخیر آقا ، مشکل این جوونها اینه که محدود شدن! تو ببین اگه این جوونها میتونستن ترانه بزارن، می تونستن برن تو خیابون برقصن، میتونستن آزاد باشن که نمیرفتن دنبال اینکارا!! نخیر آقا مشکل مملکت چیز دیگه ایه!! 

آدم به کسی دو برابر سن خودش سن داشته باشه!! ده برابر خودش اهن و تلپ داشته باشه ولی عقل نداشته باشه یا کمبود آگاهی داشته باشه( آره ااگاهی نداشته بهتره، عقل که داره !! نمی دونم شاید وجدانه که نداره!! أه حالا اصلا هر چی!! بالاخره این مرد یه جای کارش می لنگه، والاع :| ) بله مشکل اینه که نمی تونی کلمه ای حرف بزنی!! نمی تونی و بس!! 

نمی تونی بگی خوب مرد حسابی تو اگه معتقدی این جوون ها آزادی ندارن که راه افتادن و کوچه و خیابونو به حملات انتحاری که کم از حملات داعش گونه نداره بستن!! تو اگه معتقدی مشکل فقط محدودیت های دین اسلامه و بس!! 

پس چرا اون سری که بعد از خرید همه مون رفتیم نشستیم تو کافه بستنی بخوریم ، همین جنابعالی برگشتی گفتی بستنی خوردن تو کافه و خیابون کار آدمای لات و لوت و بی خانواده وبی صاحبه :| خودت نیومدی تو و رفتی جلوی در کشیک که یکبار آشنایی رد نشه و نبینه که ما خانوادتا نشستیم به بستنی خوردن:| 

که من خدا شاهده هنوز نفهمیدم آخه چرا!! ربطش چیه!! :| اونروز هر قاشق بستنی که رفت پایین من فقط چشم به تو بود که جلوی در جوری وایسادی که استغفرلله ما انگار داریم کار خاک بر سری می کنیم :| من هنوز نفهمیدم:|

اونوقت ... اصلن ببخیال!! من تا صبحم بشینم بنویسم که این مرد تناقضه و بس!! تهش که دردی دوا نمیشه!! اصلا من خیلی وقته خودم هم راضی کردم یکجوری جلوش لالمونی بگیرم!! به درک که هی چرت و تناقض پشت هم میبافه با ژست من یک روشنفکرم:| 

ولی آخه بنده ی خدا تو به یه بچه ۸ ساله هم میخوای ثابت کنی که فقط خودت و بچه هات همه چیز فهمید؟ آخه آدم یه بچه ۸ ساله رو هم مسخره می کنه؟ اونم توی خرس گنده!! آخه آدم به یه بچه ۸ ساله هم باید بفهمونه که خودشه که فقط اشرف مخلوقاته و دانای کله؟ 

من یه روزی جای اون بچه ۸ ساله و جای تمام اون تحقیرهایی که بهش میگی ،  دهن باز می کنم و یه چیزی بهت می گم!! دارم بهش فکر می کنم ، دارم جرئت واسه اون روز جمع می کنم ، به خدا یه روز فقط واسه خاطر این بچه ... اگه نتونستم چی؟ اگه. .. 

اون بچه فقط ۸ سالشه، آخه چطور دلت میاد!!

منبع اصلی مطلب : سکانس های بی مخاطب
برچسب ها : مشکل ,باشه ,بستنی ,ساله ,تونی ,داشته ,داشته باشه ,هنوز نفهمیدم ,بستنی خوردن
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : سکانس فقط یک متعفن و بس!!