هفته ,تولد ,کیلو ,حوصله ندارم

اینکه من با دیدن چند تا عکس و کمی حس نزدیکی به خاطرات چند سال قبل و دوباره سرباز کردن زخم قلبم و پنبه شدن هر چی که رشته بودم برای اینکه دلیل باشه برای دل کندن ولی دوباره برگشتم سر خونه اول سه چهار سال پیش -_- به خاطر همه اینا یک هفته شده که من هر روز با یه دل آشوبه و استرس مذخرفی روزهام میگذره، انگار که یکی نشسته و هی رخت میشوره و رخت میشوره! ۳ کیلو در عرض یک هفته کم کردم وقتی از تابستون و کلی باشگاه و رژیم حتی یک کیلو نتونست وزنمو بیاره پایین ، این یک هفته ۳ کیلو کم کردم :/ از دید نیمه پر لیوان  لااقل یک جنبه مثبت :دی 

یک هفته است حرف هم کم زدم ، بغض هم زیاد کردم، اشک هم زیاد ریختم!! خرید یک ماه و نیم پیشم اونم نصفه و نیمه شد خرید عیدم و بس! از تموم طرح های نوروزی فقط سبزه سبز کردن زورش بهم چربید و انجام شد! طرح نوروزی شیرینی خونگی و کلی رسپی و عکس شیرینی دیلیت شد! و کلی وعده های دم عیدی که داده بودم رو لغو کردم و منتفی!! و از یکشنبه پیش به اینور همینجور نچ و نه و نمیخوام و حوصله ندارم و أه ولم کنید و تهشم گوله گوله اشک سرازیر شدن بود که من فقط ازم براومد!!

 ولی امروز دلم نیومد!

رضا! داداچ خلم ( لفظی که اگه از جانب من به رضا باشه با داداش گلم برابری می کنه :دی )

امروز ۲۲ اسفند تولد رضاست:) رسمش نبود امروز هم غمباد بگیرم، کیک تولد نخوام درست کنم، حوصله ندارم بگم!!

مگه سالی چند بار تولد یه دونه داداش آدمه؟ 

:)

منبع اصلی مطلب : سکانس های بی مخاطب
برچسب ها : هفته ,تولد ,کیلو ,حوصله ندارم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : سکانس اصلا اگه بخوای میام کل کلن ـــتونم کاغذ رنگی و بادکنک میچسبونم*_*